تبليغاتX
افسون سخن

بخش ها


آرشیو

اردیبهشت 1388
فروردین 1388
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386

مطالب اخیر

هر دم از این باغ بری می رسد!!
آتشي ز کاروان جدا مانده
یه خبر جالب خوندم گفتم براتون بزارم
سخنان دکتر محمود فتوحی در مورد رباعیات عطاز
آرتور سی کلارک نویسنده ای فراتر از زمان
لحظه ای در هستی
لحظه ای در هستی

سال نو مبارک
لحظه ای در هستی
از دریچه ماه

موفقیت از دیدگاه بزرگان

اختر چرخ ادب

هر دم از این باغ بری می رسد!!


تبلیغ کالا در سر کلاس!!!

    چندی است رسم بدی در میان تعدادی انگشت شمار از اساتید معمول گشته است که بسیارناپسنداست. اساتیدی که خود در میدان نقد و نقادی تیز ترین انتقاد ها را نسبت به دیگران روا می دارند و حال در میدان تجربه خود بدان عمل نمی کنند.

خب،معمولا اساتید برای دانشجویان خود از روند کاری و کتاب های در دست چاپشان می گویند و اساتید پیشرو در رشته هایی که تخصص دارند ،کتاب هایی را تالیف و چاپ می کنند که دانشجویان نیز متعاقبا از کتاب های جدیدی که در حیطه ی درسشان چاپ شده است، مطلع می شوند؛ ولي مشکل  از آن جا شروع  مي شود که بعضی از اساتید که عده ی آن ها  هم خیلی کم است، دانشجویان را از كتب چاپ شده ي خود مطلع می کنند و آن ها را مجبور مي سازند كه كتاب تازه چاپ شده را كه اتفاقا فروش آن كم بوده است ، بخرند در حالي كه كتاپ چاپ شده هيچ ارتباطي به درس يا درس هاي آنان ندارد و استاد هم گرفتن نمره ي ماكس  (max) يا بيست را منوط به اين مي كند كه دانشجويان مقاله شان را از كتاب تازه چاپ شده بنويسند و اگر اين كار را نكنند نمره ي كامل را نمي گيرند و حال آن كه چه كسي از نمره ي بيست بدش مي آيد؟!!

 

                      كساني كه بد را پسنديده اند                          ندانم ز خوبي چه بد ديده اند؟!!

در هر حال اگر شما هم نمونه ای سراغ دارید برای ما بگویید تا ما هم با مصادیق این اساتید آشنا شویم.

[ نویسنده : سعید وحیدی در یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388 و ساعت 19:17 | لینک | ]

آتشي ز کاروان جدا مانده


بيژن ترقي درگذشت
 



گروه فرهنگي؛ بيژن ترقي ترانه سراي نامدار ايران درگذشت. ترقي فعاليت ادبي خود را با استاداني چون ملک الشعراي بهار، اميري فيروزکوهي، نيما يوشيج و شهريار آغاز کرده بود و با هنرمندان و آهنگسازان نامي روزگار خود چون ابوالحسن صبا، رضا محجوبي، علي تجويدي، داريوش رفيعي و پرويز ياحقي همکاري نزديک داشت. او در کتاب «از پشت ديوارهاي خاطره» (50 سال خاطره در زمينه شعر و موسيقي) به نقل خاطراتش با بزرگان ادبيات و موسيقي مي پردازد. چاپ دوم کتاب هاي «آتش کاروان» (مجموعه سروده ها) و «از پشت ديوارهاي خاطره» اين پيشکسوت ترانه سرايي در نمايشگاه کتاب عرضه خواهد شد. ادامه خاطرات ترقي نيز با نام «پنجره يي به باغ گل» از سوي انتشارات بدرقه جاويدان به بازار کتاب عرضه خواهد شد. بيژن ترقي که نسل هاي مختلف طي 50 سال گذشته ترانه هاي به يادماندني او را با صداي خوانندگان معروف مجموعه «گلها» به ياد دارند، در روز 12 اسفند سال 1308 در تهران متولد شد. او از سال 1335 همکاري خود را با راديو آغاز کرد و به سرعت نام خود را در ميان طلايه داران ترانه سرايي مبتکر جاي داد. از ترانه هاي مشهور بيژن ترقي مي توان به «آتش کاروان»، «سبوي بي مي»، «آسمان مست»، «صبرم عطا کن»، «تا با تو نشستم» و... به آهنگسازي زنده ياد علي تجويدي و همچنين ترانه هاي «بيداد زمان»، «نسيم فروردين»، «بهار عشق من»، «بهار نو رسيده»، «شکايت دل» و... به آهنگسازي روانشاد پرويز ياحقي اشاره کرد. او همچنين با آهنگسازان ديگري مانند مجيد وفادار با ترانه «گل اومد بهار اومد»، روح الله خالقي با ترانه «بلا دل»، همايون خرم با ترانه هاي «اشک من هويدا شد» و «پيمانه من»، حبيب الله بديعي با ترانه هايي همچون «عطر بنفشه»، «غوغاي مستي» و «تا کي بيگانه» و... همکاري داشته است. بسياري از مورخان و منتقدان شعر و موسيقي، بيژن ترقي را يکي از بنيانگذاران ترانه سرايي معاصر ايران مي دانند که تسلط بي مانندي در پيوند شعر و موسيقي داشت. شناخت و استفاده بديع او از ترنم موسيقي و کلمات موسيقايي موجب شده بسياري از صاحب نظران او را در ميان برترين ترانه سرايان مجموعه برنامه گلها قلمداد کنند. زنده ياد «مهرداد اوستا» شاعر و ترانه سراي معاصر در مقدمه کتاب سرود برگريزان (مجموعه اشعار بيژن ترقي) درباره اين ترانه سرا اين گونه نوشته است؛ «از ميان آنهايي که تصنيف را سنگين مي سرايند و ترانه هايشان داراي مفاهيم دلپسند است، به گمان من بيژن ترقي با چهره يي مشخص در صف مقدم اين گروه قرار دارد.» نکته جالب توجه ديگر درباره کارهاي بيژن ترقي ترانه يي است که او براي اولين سرود ملي ما ايرانيان سروده است. ماجراي اين ترانه از اين قرار است که اولين سرود ملي ما ايرانيان در دوره قاجار توسط موسيو لومر فرانسوي (موسيقيدان نظامي اعزامي به ايران) براي پيانو ساخته شده و يک بار هنگام ورود مظفرالدين شاه قاجار و در حضور او در پاريس اجرا شده است. بعد از مدت ها اين آهنگ توسط ارکستر ملل ايران در مهرماه 84 در تالار وحدت اجرا شده است که به درخواست رهبر ارکستر ملل (پيمان سلطاني)، ترانه يي براي آن توسط بيژن ترقي سروده شده و اين سرود با صداي زيباي سالار عقيلي به يک آهنگ ميهن پرستانه خيره کننده تبديل شده است، هر چند با توجه به نوع شعر و طولاني بودن آن امکان استفاده به عنوان سرود ملي را ندارد.
منبع : اعتماد
[ نویسنده : سعید وحیدی در یکشنبه ششم اردیبهشت 1388 و ساعت 19:23 | لینک | ]

یه خبر جالب خوندم گفتم براتون بزارم


دانشكده شاهنامه تأسيس مي شود


یکی از بنیانگذاران بنیاد فردوسی گفت: تأسيس دانشكده شاهنامه بستري براي پژوهش و تحقيق در علوم مختلف از جمله جامعه شناسي و مردم شناسي و در يك كلام فرهنگ شناسي ايران است.

ميرجلال الدين كزازي  بيان اينكه شاهنامه تنها شاهكاري رزمي و پهلواني نيست بلكه افشره هزاره تاريخ و فرهنگ ايران زمين را در خود نهفته دارد اظهار داشت: گنجايش شاهنامه تا بدانجاست كه ما در حوزه هاي مختلف علوم مي توانيم از آن بهره گيريم كه يكي از اين علوم، علوم پزشكي در ايران كهن است كه بسيار موجب شگفتي است و تأسيس دانشكده شاهنامه بستري پويا براي پژوهش و تحقيق در حوزه هاي علوم مختلف و بنياني براي ايينه داري و حراست از فرهنگ ايراني محسوب مي شود.

وي در ادامه به بيان شواهد و مثال هايي از علوم پزشكي در شاهنامه از جمله عمل هوشبري، عمل رستم زاد و كاربرد دارويي گياهان پرداخت و از سيمرغ با عنوان نماد طبيب و درمانگر ياد كرد.

كزازي با اشاره به اينكه امروز بسياري اهل علم و خرد نيز تاريخچه بسياري نوع آوري ها را نمي شناسند و از سر ناآگاهي آن را به غرب و بيگانگان نسبت مي دهند، گفت: متأسفانه آنچه را كه ما مي شنويم، مي خوانيم، در مي يابيم و ذهن ما را پر مي‌كند فرهنگ بيگانه است و ما با فرهنگ خود آنچنان كه بايد و سزاوار است آشنايي نداريم پس وقتي چنين نوع آوري ها و اعمال شگفت آوري در ايران صورت گرفته اس سزاوار نيست كه اين اعمال را با نام بيگانه بخوانيم و به عنوان مثال عمل رستم زاد را كه به استناد شاهنامه براي اولين بار در ايران صورت گرفته است سزارين بناميم و شاهد بياوريم كه آن را به اين دليل سزارين مي نامند كه سزار اولين كسي است كه بااين عمل متولد شده است.

وي فردوسي را ايراني ترين ايراني سنجه ايراني بود و نمونه برترين ايراني معرفي كرد و با انتقاد از اينكه ايرانيان امروز كمتر از پيشينيان و نياكانشان با فردوسي و شاهنامه آشنايي دارند، افزود: شاهنامه فردوسي چندي است كه از دامان ذهن و انديشه ايراني جدايي گرفته است.

در گذشته ايرانيان از كودكي با شاهنامه آشنا مي شدند و كانونها و امكانهايي را كه در گذشته ايرانيان براي آشنايي با شاهنامه در دسترس داشتند امروز در دسترس ندارند و براي نمونه كودك ايراني در گذشته همراه پدر به قهوه خانه مي رفت و شاهد پرده خواني قصه‌هاي شاهنامه بود اما امروز قهوه خانه ها هم كاركرد گذشته را ندارند.

وي در آخر از برنامه هاي بنياد فردوسي و شوراي شهر تهران در هزار و صدمين سالگرد تولد اين حكيم سخن و صحبت كرد و از احتمال نامگذاري سال 2010 به نام هزاره شاهنامه طي پيشنهادي به يونسكو خبر داد.

مرجع : فرارو

[ نویسنده : سعید وحیدی در پنجشنبه بیست و هفتم فروردین 1388 و ساعت 18:20 | لینک | ]

سخنان دکتر محمود فتوحی در مورد رباعیات عطاز


مختارنامه، یک سبک شخصی

 

سال 1386 گر چه به نام مولوي بود اما در اين سال بخت فريدالدين عطار نيشابوري بلندتر بود چرا كه بخش عمده ي دستاورد چهل سال تحقيق يگانه عطار شناس امروز روانه بازار فرهنگ و ادب شد. از ديرباز چنين رخدادي در تاريخ تحقيقات ايران شناسي بي سابقه بوده است. در اين سال ها كمتر كسي با چنان دانش ژرف و عشق شگرفي بخش اعظم عمر خويش را صرف پژوهش آثار افكار يك شاعر يا نويسنده كرده خاصه در روزگار ما كه عزم ها و فرصت ها پران تر از ابر بهاري شده اند.

استاد ما در مقدمه هاي عالمانه بر هر يك از منظومه هاي عطار زواياي زندگي و انديشه ي همشهري خود را كاويده و خواندني ها نوشته اند. اين قلم در اين مجال مي كوشد به اختصار مختار نامه ي عطار را معرفي كند. اين مجموعه البته نخستين بار در سال 1358 به تصحيح استاد منتشر شد، اما نشر مجدد آن در مجموعه ي آثار عطار همراه با يادداشت هاي تازه قابل توجه است.

عطار بنا بر گفته ي خودش (در مقدمه ي منثور مختار نامه) شش هزار رباعي داشته است.كه حدود دو هزارو دويست رباعي را در مختارنامه گرد آورده است. بنا بر شواهد موجود رباعي قالب شعري اصيل فارسي است كه در سده هاي ششم و هفتم رونق بسزايي داشته است. در اين عصر مجموعه رباعيات زيادي تدوين شده است. سنت رايج در تدوين مجموعه رباعيات چنان بود كه كتاب را بر اساس موضوع به چند باب تقسيم مي كردند و در هر باب رباعي هاي مرتبط با موضوع را مي نوشتند. نخستين مجموعه رباعي را به علي ابن حسن ابي طيب باخزري مولف دميه القصر و عصره علماء اهل العصر(متوفي 468) نسبت داده اند. او يك مجموعه رباعي بنام طربخانه داشته است كه عوفي مولف لباب الالباب آن را در كتابخانه ي سر پل بخارا ديده است.

از اين باخزري چهار رباعي در كتاب نزهه المجالس آمده است. او در كتاب مشهورش دميه القصر نيز اشعاري به زبان عربي در وزن و سياق رباعي از شاعران ايراني نقل كرده است. گزيده اي با نام مجمع الرباعيات (پيش از 558قمري) در آنكارا به دست شخصي به نام ابو حنيفه عبدالكريم ابن ابوبكر تاليف يافته است كه بخشي از آن شامل فهرست باب ها و تعدادي رباعي در يك مجموعه ي خطي در كتابخانه ي حالت افندي در استانبول موجود است. شايد عطار نيشابوري هم تحت تاثير همين سنت عصري از شش هزار رباعي خود 2279 رباعي را در 50 باب تنظيم كرده و نام مختار نامه بر آن نهاده است. پس از عطار رباعيات اوحدالدين كرماني (متوفي665ق)  را مي يابيم كه در دوازده باب تنظيم شده است. در قرن هفتم همچنين به كتاب نزهه المجالس مي رسيم كه جمال خليل شرواني در فاصله ي سال هاي (650-690ق) آن را تاليف كرده است. او در اين كتاب 4139 رباعي از 300 شاعر پارسي تا قرن 7 گرد آورده است. نزهه المجالس در 17 باب و كلا 96 موضوع تنظيم شده كه شكل تنظيم كتاب و عنوان باب ها به مختارنامه شبيه است. باب سوم از نزهه المجالس « در صفت شمع و شاهد» و باب هاي 46 تا 48 از زبان شمع و پروانه. در قرن هشتم محمد ابن بدر جاجرمي مونس الاحرار را در 741 قمري شامل 470 رباعي در 28 فصل تنظيم كرده است.


ادامه مطلب
[ نویسنده : سعید وحیدی در چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387 و ساعت 23:41 | لینک | ]

آرتور سی کلارک نویسنده ای فراتر از زمان


 
آرتور چارلز کلارک، نويسنده يي که آميزه بي نقصش از تخصص علمي و خيال ورزي شاعرانه راهگشاي عصر فضا شد، 19 مارس 2008 در نود سالگي در کلمبوي سريلانکا، جايي که از سال 1956 محل سکونتش بود، درگذشت. او با نگارش تقريباً صد عنوان کتاب، مروج پرشر و شور اين ايده بود که بايد سرنوشت بشر را جايي وراي محدوده زمين جست. رد اين نظر را بيش از هر جا در «2001؛ يک اديسه فضايي»، فيلم علمي - تخيلي کلاسيکي که او در سال 1968 در ساختش با استنلي کوبريک همکاري کرد و همزمان نيز رماني با همين عنوان نگاشت، مي توان بازيافت. کلارک معتقد بود کاوش در منظومه شمسي «معادل اخلاقي جنگ» (عبارتي که از ويليام جيمز برگرفته بود) است و مي تواند نيروهايي را که ممکن است به يک فاجعه اتمي منجر شود به سوي ديگري هدايت کند. آرتور سي کلارک به خوبي از نقش خود به عنوان سخنگوي علم در برابر عامه مردم آگاه بود. او معتقد بود؛ «بيشتر دستاوردهاي فناورانه حاصل نوشته ها و تخيل افراد است. من مطمئنم که اگر اچ جي ولز و ژول ورن نبودند، انسان قدم بر ماه نمي گذاشت. بسيار مايه افتخار من است که چندين فضانورد را از نزديک مي شناسم که با خواندن کتاب هاي من فضانورد شده اند.» سال 1945 سال آغاز حرفه کلارک به عنوان يک نويسنده علمي-تخيلي است. در اين سال او داستان کوتاهي با نام «گروه نجات» را به مجله «داستان هاي علمي- تخيلي شگفت انگيز» فروخت؛ مجله يي که در سال هاي نوجواني تخيل او را برانگيخته بود. طي دو سال بعد با وجود اينکه در کالج کينگ لندن به تحصيل فيزيک و رياضيات مشغول بود، همچنان به نوشتن مي پرداخت. موفقيت بي درنگ به او روي آورد. کتاب مقدماتي او درباره سفر فضايي با نام «کاوشي در فضا» از برگزيدگان باشگاه امريکايي کتاب ماه بود. در طول دو دهه بعدي، او علاوه بر نگارش مجموعه يي کتاب غيرداستاني پرفروش، چندين رمان نيز نوشت از جمله «پايان کودکي» (1953) و «2001؛ يک اديسه فضايي» (1968). کلارک به رغم اينکه نويسنده يي دانشمند و بي اندازه به فناوري خوشبين بود، از اينکه قهرمانان داستان هايش را با موانعي روبه رو کند که گذر از آنها تنها به کمک نيروهايي وراي فهم و درک قهرمانانش امکان پذير باشد، لذت مي برد.

ادامه مطلب
[ نویسنده : سعید وحیدی در دوشنبه نوزدهم فروردین 1387 و ساعت 16:57 | لینک | ]

لحظه ای در هستی


سیاه کوچکم بخوان

کلاغ لکه ای بود بر دامن آسمان و وصله ای ناجور بر لباس هستی. صدای ناهموار و ناموزونش، خراشی بود بر صورت احساس. با صدایش نه گلی می شکفت و نه لبخندی بر لبی می نشست.

صدایش اعتراضی بود که در گوش زمین می پیچید.

کلاغ خودش را دوست نداشت. بودنش را هم. کلاغ از کائنات گله داشت.

کلاغ فکر می کرد در دایره ی قسمت، نازیبایی تنها سهم اوست. کلاغ غمگین بود و با خودش گفت:«کاش خداوند این لکه ی زشت را از هستی می زدود.» پس بال هایش را بست و دیگر آواز نخواند.

خدا گفت:«عزیز من! صدایت ترنمی است که هر گوشی شنوای آن نیست. اما فرشته ها با صدای تو به وجد می آیند. سیاه کوچکم!بخوان فرشته ها منتظرند.»

ولی کلاغ هیچ نگفت.

خدا گفت:«تو سیاهی. سیاه چونان مرکب که زیبایی را از آن می نویسند. و زیباییت را بنویس. اگر تو نباشی، آبی من چیزی کم خواهد داشت. خودت را از آسمانم دریغ نکن.»

و کلاغ باز خاموش بود.

خدا گفت:«بخوان، برای من بخوان، این منم که دوستت دارم... سیاهیت را و خواندنت را.»

و کلاغ خواند. این بار عاشقانه ترین آوازش را.

خدا گوش داد و لذت برد و جهان زیبا شد.

[ نویسنده : در پنجشنبه هشتم فروردین 1387 و ساعت 13:45 | لینک | ]

لحظه ای در هستی


ایمان، ترانه ی آدمی

ترانه ای روی زمین افتاده بود.

قناری کوچکی آن را برداشت

و در گلوی نازک خود ریخت.

ترانه در قناری جاری شد.

با او در آمیخت .

ترانه آب شد. ترانه خون شد.

 ترانه نفس شد و زندگی...

قناری ترانه را سر داد .

 ترانه از گلوی قناری به اوج رسید.

 ترانه معنا یافت.

 ترانه جان گرفت.

 قناری نیز؛

 و همه دانستند که از این پس ترانه، بودن است.

 ترانه، هستی است. ترانه، جان قناری است...

ایمان، ترانه ی آدمی است. قناری بی ترانه می میرد و آدمی بی ایمان.

[ نویسنده : در شنبه سوم فروردین 1387 و ساعت 14:26 | لینک | ]


حاجی فیروزه... سالی یه روزه...

آغاز ایام نوروز پیروز

در اوج شکوفندگی فصل بهار است

سالهای سال است

سال نه!که قرنهای بی شمار است

که همزمان با وزش نسیم بهاران

                   در نم نم باران...

به هنگامیکه رایحه فانی و عرفانی شکوفه ها

شناور می شود

                        در تب و تاب امواج دریای چمنزاران...

به هنگامیکه شبنم ها

         از قلب لاله های زخاک آرمیده

             نوازش می دهند

سپیدی واپسین برف زمستان را

لبخند آسمانی عروس بهاران را

           در فرازو نشیب فریبای کهساران...

در سرتاسر این کشور کهنسال پهناور

   که نام مفصل آن خلاصه می شود در

   کلامی مختصر به نام ایران

[ نویسنده : در پنجشنبه یکم فروردین 1387 و ساعت 12:40 | لینک | ]

سال نو مبارک


نرم نرمک میرسد بهار...

بهار با همه زیباییهایش تقدیم به تو همکلاسی عزیز که زیبایی را می فهمی

سال ۱۳۸۷ سال نوآوری و شکوفایی را به تمام هموطنان به خصوص دانشجویان فردوسی تیریک می گویم...سال خوبی داشته باشید.

[ نویسنده : در پنجشنبه یکم فروردین 1387 و ساعت 12:39 | لینک | ]

لحظه ای در هستی


شیطان مسئول فاصله هاست

گفت:کسی دوستم ندارد می دانی چقدر سخت است اینکه کسی دوستت نداشته باشد؟تو برای دوست داشتن بود که جهان را ساختی حتی تو هم بدون دوست داشتن...

خدا هیچ نگفت.

گفت:به پاهایم نگاه کن!ببین چقدر چندش آور است.چشم ها را آزار می دهم دنیا را کثیف می کنم آدم هایت از من می ترسند.مرا می کشند.برای اینکه زشتم.زشتی جرم من است.

خدا هیچ نگفت.

گفت:این دنیا فقط مال قشنگ هاست.مال گل و پروانه ها.مال قاصدک ها.مال من نیست.

خدا گفت:چرا مال تو هم هست.دوست داشتن یک گل یک پروانه یا قاصدک کار چندان سختی نیست.اما دوست داشتن یک سوسک دوست داشتن تو کاری دشوار است.دوست داشتن کاری است آموختنی.و همه کس رنج آموختن را نمی برد.

ببخش کسی را که تو را دوست ندارد زیرا که هنوز مومن نیست زیرا که هنوز دوست داشتن را نیاموخته او ابتدای راه است.مومن دوست می دارد همه را دوست می دارد زیرا همه از من است ومن زیبایم و چشم های مومن جز زیبایی نمی بیند.زشتی در چشم هاست در این دایره هر چه که هست نیکوست.آنکه بین آفریده های من خط کشید شیطان بود.شیطان مسئول فاصله هاست.حالا قشنگ کوچکم !نزدیکتر بیا و غمگین مباش.قشنگ کوچک  نزد خدا رفت و دیگر هیچ گاه نیندیشید که نازیباست.

[ نویسنده : در جمعه بیست و چهارم اسفند 1386 و ساعت 18:22 | لینک | ]


لینک دوستان

قالب وبلاگ
استاد سید مهدی زرقانی (نوشتارها)
استاد محمد جعفر يا حقي ( ميان ماندن و نرفتن)
استاد محمود فتوحي (كاروند پارسي)
بنياد فرهنگي صادق هدايت
ماهنامه ي ادبي و فرهنگي بخارا
گزيده ي اشعار فروغ فرخزاد
شاهنامه و ايران
دانشنامه ي ايران
پايا: تارنماي ادبي و فرهنگي
كتابخانه ي گويا
فروغ فرخزاد (تارنما)
لوح-پايگاه فرهنگ وادب فارسي
ادبكده-بانك ادبيات فارسي
فرهنگستان زبان و ادب فارسی
مولانا نيوز
قطب علمی فردوسی شناسی

لینکدونی

قیصر در یک نگاه
مولوی وبدعت
arrow2 آرشيو پيوندهاي روزانه

اطلاعات سایت

>





Powered by WebGozar